حقیقت

ارسال برای دیگران

سلامت نمیگویم که لایقش نیستی اما درود وصد درود به ملت رنجدیده ایران میفرستم که در چنگال ناعدالتیهای تو گیر افتاده اند وحال برای به دست آوردن آزادی ولقمه نان برای فرزندانشان از جان مایه بگذارند زیرا که 30 سال قبل به او وعده دادند پول نفت را بر سر سفره اش میاورند. بگذریم .که در این باب بسیار گفته اند و شنیده ایم .

اما آنچه مرا واداشت این نامه را برایت بنویسم دردیست که چند سال است بر قلبم سنگینی میکند فلذا به دلایلی موقعیت فعلی را برای نوشتن این نامه مناسب دیدم  در این مورد در پایان نامه بیشتر توضیح خواهم داد.

بدون هیچ مقدمه ای میروم سر اصل مطلب قبلا از اینکه از صفات ملوکانه برای خطاب شما استفاده نکرده ام عذر مرا بپذیرید که عادت ندارم اما از آنجا که پاچه خواران حرم ملوکانه اتان از این صفات بیش از اندازه لازم استفاده میکنند میتوانید تعدادی از آن صفات را به میل خود در حین خواندن بکار ببرید تا خدای نکره ترک عادت موجب مرض نگردد. آیا تا کنون به این موضوع فکر کرده اید که در طول سی سال حکومت رژیمتان چه تعداد آدم بیگناه جان خود را از دست داده اند و به تبع آن چه تعداد خانواده که با آبرومندی کامل زندگی میکردند به دلیل از دست دادن نان آور خانواده به روسپیگری رو آورده اند ؟ چه تعداد کودک معصوم از راه درست به بیراهه کشیده شده اند؟ آیا وجدانی برایتان باقی مانده که به این چیزها هم گاهی فکر کنید؟من متعجبم که چگونه به درگاه خداوند متعال میایستید ونماز میگذارید آیا واقعا میشود اینطور برداشت کرد که شما اصلا به خدا عقیده ای ندارید؟ وتمام این حرفهایی که میزنید فقط ریا کاریست ؟ آخر آدم از ریاکاری هم یک روز خسته میشود و میخواهد خودش باشد آیا این اهریمنی که در وجود شما دیده میشود همان خود شمائید ؟ یا نه عروسکی بیش نیستید بازیچه دست دیگران پشت پرده؟

واما رنجی که بر من و یارانم رفت عده ای بودیم (مربوط میشود به سالهای 1373تا1379 ) هر چند کوچک اما در حال رشد اسلحه نداشتیم روش مان این بود که با سخن گفتن همه چیز را درست خواهیم کرد کاری که بسیار دشوار مینمود اما صابون همه سختیها را به تن مالیده بودیم تعدادی از جوانان هم به ما پیوسته بودند و روز به روز فعالیتمان را بیشتر میکردیم هدف این بود که تعداد کثیری را جذب و در یک اقدام هماهنگ یک راهپیمایی بزرگ بر ضد سیاستهای جمهوری اسلامی اما بدون خشونت انجام شود و جوانان در آن راهپیمایی خواسته هایشان را بگویند گفتم بر ضد سیاستهای جمهوری اسلامی نه خود رژیم لا اقل در آن زمان ما فکر میکردیم که مسلمانیم وکشور باید به شکل اسلامی ادره شود هیچ دشمنی با هیچکدام از سران جمهوری اسلامی نداشتیم فقط میخواستیم اصلاحاتی انجام شود که نفعش به همه مردم وحتی خود رژیم میرسید چرا که رضایت عموم مردم از حکومت پایه های نظام را مستحکم تر میکرد این تفکر آنروزمن ویارانم بود چرا که آنروز شما ها تا این حد بی سیرت نشده بودید و ما فکر میکردیم که با انجام یک سری اصلاحات همه چیز ختم به خیر خواهد شد اما دست تقدیر یکی از پاچه خواران نظام را به گروه ما نزدیک کرد که یکی از یارانم معرف وی بود در همان ابتدا به او شک کردم وبه دوستم گفتم که از او برحذر باشد اما او دلیل آورد که در کودکی با او همکلاس بوده و... با این حال من هرگز شکم از او برطرف نشد و همین ظن باعث نجات جانم در بعدها شد چرا که هر وقت او حضور داشت من اصلا سخنی نمیگفتم بسیار سعی میکرد مرا به حرف وادارد اما من در پاسخش میگفتم ولمون کن بابا داریم زنگیمونو میکنیم ما رو چه به سیاست و... به قول معروف هرگز دم به تله او ندادم تا اینکه یک روز ظرف 24 ساعت همه مارا دستگیر کردند همه ما یعنی حدود 20 تا 25 نفر همان افرادی را که این پاچه خوار دراین مدت موفق به شناسایی شده بود در بین این افراد تمام کسانیکه در ابتدا این حرکت را آغاز کرده بودند جزو دستگیر شدگان بودند خلاصه سرتان را بدرد نیاورم ما که هدفمان اصلا مبارزه مسلحانه نبود که سلاح داشته باشیم در کل اصلا قصد مبارزه با رژیم نداشتیم فقط میخواستیم خواسته هایمان رابیان کنیم همین و بس اما مامورین اطلاعات و کلا نظامیهای ایران در این چند سال همیشه کارشان این بوده که از کاه کوه بسازند تا سکوی پرتابی از کشفیات خود برای گرفتن درجه وپست ومقام بسازند لازم است اینجا بگویم در کشوری که ترفیع درجه را بر اساس این کارها میدهند ونه بر اساس میزان تحصیلات وتجربه نتیجه همین میشود که مامور نیروی انتظامی مثلا 2 کیلو هروئین را از یک جایی کش میرود وبعد ده تا پانزده معتاد نگون بخت را دستگیر میکند ودر گزارشش مینویسد باند مثلا اژدها با به دست آمدن 2 کیلو هروئین متلاشی شد بالاخره در این 15 نفر یک نفر پیدا میشود که طاقت کتک خوردن نداشته باشد و خودرا زیر شکنجه رئیس باند معرفی نماید . برگردم به اصل موضوع بعد از دستگیری ما وچند روز بازجویی همراه با شکنجه های جور واجور از آنجا که مدرک محکمه پسندی از ما بدست نیامد که مارا به مجاهد خلق و محارب و... نسبت دهند ناگهان بازجویی ها تغییر و شکنجه ها شدت گرفت برای پذیرفتن آنچه که نکرده بودیم خرید وفروش مواد مخدر در سطح کشور آنقدر در شکنجه گاه بلاهای جور واجور بر سرمان آوردند که خودمان هم باورمان شده بود حتما ما این کار را کرده ایم شرح حال آن وضعیت در توان قلم ونوشته نیست . خلاصه آنکه نتیجه این بازجوییها که چندین بار صورت گرفت (یعنی مارا به زندان میبردند ودر سلولهای انفرادی نگه میداشتند و بعد از چند وقت که زخمهایمان التیام پیدا کرده بود مجددا به شکنجه گاه میبردند) این رفت و آمد مدت 2 سال طول کشید البته هر بار بعد از پایان بازجویی ها ما را به دادگاه میبردند و قاضی سوالاتی میپرسید اگر کسی همان چیزهایی را بلغور میکرد که آنها میخواهند از شکنجه و دادگاه رفتن خلاص میشد هر بار تعدادی از ما کم میشدند و دفعه بعد تعداد کمتری به بازجویی میرفتیم تا اینکه یک نفر باقی ماند که هیچ اتهامی را نمیپذیرفت و آن من بودم برای بار دوم بود که مرا به تنهایی به شکنجه گاه میبردند که روز دوم بازجویی شخص مسنی که نظامی بود نزدم آمد وضعیت مرا که دید اشک در چشمانش حلقه زد ناخوآگاه منهم گریه ام گرفت او به من گفت اینها تو را میکشند به خودت رحم کن یک چیزی را گردن بگیر که نتوانند اعدامت کنند و فقط زندانی برایت بدهند  نمیدانم چرا ولی به اشکهایش باورش کردم وگفتم چه بگویم که اعدام نشوم من که با قانون آشنایی ندارم و او به من گفت که بگو معتاد بوده ای و... خلاصه اینکه توصیه این آقا را پذیرفتم و همان کردم که او گفته بود(اینکه من چه حکمی گرفتم و چه شد که آزاد شدم بماند که برای حفظ جانم لازم است سخنی نگویم) اما یارانم یازده نفرشان به جرم حمل ،خرید وفروش مواد مخدر و توضیع گسترده در سطح کشور بین جوانان ونوجوانان اعدام شدند. لازم است بگویم چند نفر از همین اعدام شدگان تا به این سن رسیده بودند غیر از یکی دو بار که با خانواده مسافرت رفته بودند دیگر هیچگاه از زادگاهشان خارج نشده بودند چگونه میتوانستند  مواد مخدررا در سطح کشور بین جوانان ونوجوانان توضیع کنند؟و.... و...و...و...

درابتدای نامه نوشته ام موقعیت فعلی را برای نوشتن این نامه مناسب دیدم دلیلش این است که میخواستم نامه را بخوانید و اگر اندکی وجدان برایتان باقی مانده  این هم به عذاب وجدانهای شما اضافه شود وخواب راحت را از شما بگیره البته من فکر میکنم که این چیزها روی شما  تاثیری نداره که اگر داشت تا حالا هزار بار خودت رو حلقه آویز میکردی بالاخره روزی خواهد رسید که ......نابود باد حکومت ظلم واستبداد                                  

سلامت نمیگویم که لایقش نیستی اما درود وصد درود به ملت رنجدیده ایران میفرستم که در چنگال ناعدالتیهای تو گیر افتاده اند وحال برای به دست آوردن آزادی ولقمه نان برای فرزندانشان از جان مایه بگذارند زیرا که 30 سال قبل به او وعده دادند پول نفت را بر سر سفره اش میاورند. بگذریم .که در این باب بسیار گفته اند و شنیده ایم .

اما آنچه مرا واداشت این نامه را برایت بنویسم دردیست که چند سال است بر قلبم سنگینی میکند فلذا به دلایلی موقعیت فعلی را برای نوشتن این نامه مناسب دیدم  در این مورد در پایان نامه بیشتر توضیح خواهم داد.

بدون هیچ مقدمه ای میروم سر اصل مطلب قبلا از اینکه از صفات ملوکانه برای خطاب شما استفاده نکرده ام عذر مرا بپذیرید که عادت ندارم اما از آنجا که پاچه خواران حرم ملوکانه اتان از این صفات بیش از اندازه لازم استفاده میکنند میتوانید تعدادی از آن صفات را به میل خود در حین خواندن بکار ببرید تا خدای نکره ترک عادت موجب مرض نگردد. آیا تا کنون به این موضوع فکر کرده اید که در طول سی سال حکومت رژیمتان چه تعداد آدم بیگناه جان خود را از دست داده اند و به تبع آن چه تعداد خانواده که با آبرومندی کامل زندگی میکردند به دلیل از دست دادن نان آور خانواده به روسپیگری رو آورده اند ؟ چه تعداد کودک معصوم از راه درست به بیراهه کشیده شده اند؟ آیا وجدانی برایتان باقی مانده که به این چیزها هم گاهی فکر کنید؟من متعجبم که چگونه به درگاه خداوند متعال میایستید ونماز میگذارید آیا واقعا میشود اینطور برداشت کرد که شما اصلا به خدا عقیده ای ندارید؟ وتمام این حرفهایی که میزنید فقط ریا کاریست ؟ آخر آدم از ریاکاری هم یک روز خسته میشود و میخواهد خودش باشد آیا این اهریمنی که در وجود شما دیده میشود همان خود شمائید ؟ یا نه عروسکی بیش نیستید بازیچه دست دیگران پشت پرده؟

واما رنجی که بر من و یارانم رفت عده ای بودیم (مربوط میشود به سالهای 1373تا1379 ) هر چند کوچک اما در حال رشد اسلحه نداشتیم روش مان این بود که با سخن گفتن همه چیز را درست خواهیم کرد کاری که بسیار دشوار مینمود اما صابون همه سختیها را به تن مالیده بودیم تعدادی از جوانان هم به ما پیوسته بودند و روز به روز فعالیتمان را بیشتر میکردیم هدف این بود که تعداد کثیری را جذب و در یک اقدام هماهنگ یک راهپیمایی بزرگ بر ضد سیاستهای جمهوری اسلامی اما بدون خشونت انجام شود و جوانان در آن راهپیمایی خواسته هایشان را بگویند گفتم بر ضد سیاستهای جمهوری اسلامی نه خود رژیم لا اقل در آن زمان ما فکر میکردیم که مسلمانیم وکشور باید به شکل اسلامی ادره شود هیچ دشمنی با هیچکدام از سران جمهوری اسلامی نداشتیم فقط میخواستیم اصلاحاتی انجام شود که نفعش به همه مردم وحتی خود رژیم میرسید چرا که رضایت عموم مردم از حکومت پایه های نظام را مستحکم تر میکرد این تفکر آنروزمن ویارانم بود چرا که آنروز شما ها تا این حد بی سیرت نشده بودید و ما فکر میکردیم که با انجام یک سری اصلاحات همه چیز ختم به خیر خواهد شد اما دست تقدیر یکی از پاچه خواران نظام را به گروه ما نزدیک کرد که یکی از یارانم معرف وی بود در همان ابتدا به او شک کردم وبه دوستم گفتم که از او برحذر باشد اما او دلیل آورد که در کودکی با او همکلاس بوده و... با این حال من هرگز شکم از او برطرف نشد و همین ظن باعث نجات جانم در بعدها شد چرا که هر وقت او حضور داشت من اصلا سخنی نمیگفتم بسیار سعی میکرد مرا به حرف وادارد اما من در پاسخش میگفتم ولمون کن بابا داریم زنگیمونو میکنیم ما رو چه به سیاست و... به قول معروف هرگز دم به تله او ندادم تا اینکه یک روز ظرف 24 ساعت همه مارا دستگیر کردند همه ما یعنی حدود 20 تا 25 نفر همان افرادی را که این پاچه خوار دراین مدت موفق به شناسایی شده بود در بین این افراد تمام کسانیکه در ابتدا این حرکت را آغاز کرده بودند جزو دستگیر شدگان بودند خلاصه سرتان را بدرد نیاورم ما که هدفمان اصلا مبارزه مسلحانه نبود که سلاح داشته باشیم در کل اصلا قصد مبارزه با رژیم نداشتیم فقط میخواستیم خواسته هایمان رابیان کنیم همین و بس اما مامورین اطلاعات و کلا نظامیهای ایران در این چند سال همیشه کارشان این بوده که از کاه کوه بسازند تا سکوی پرتابی از کشفیات خود برای گرفتن درجه وپست ومقام بسازند لازم است اینجا بگویم در کشوری که ترفیع درجه را بر اساس این کارها میدهند ونه بر اساس میزان تحصیلات وتجربه نتیجه همین میشود که مامور نیروی انتظامی مثلا 2 کیلو هروئین را از یک جایی کش میرود وبعد ده تا پانزده معتاد نگون بخت را دستگیر میکند ودر گزارشش مینویسد باند مثلا اژدها با به دست آمدن 2 کیلو هروئین متلاشی شد بالاخره در این 15 نفر یک نفر پیدا میشود که طاقت کتک خوردن نداشته باشد و خودرا زیر شکنجه رئیس باند معرفی نماید . برگردم به اصل موضوع بعد از دستگیری ما وچند روز بازجویی همراه با شکنجه های جور واجور از آنجا که مدرک محکمه پسندی از ما بدست نیامد که مارا به مجاهد خلق و محارب و... نسبت دهند ناگهان بازجویی ها تغییر و شکنجه ها شدت گرفت برای پذیرفتن آنچه که نکرده بودیم خرید وفروش مواد مخدر در سطح کشور آنقدر در شکنجه گاه بلاهای جور واجور بر سرمان آوردند که خودمان هم باورمان شده بود حتما ما این کار را کرده ایم شرح حال آن وضعیت در توان قلم ونوشته نیست . خلاصه آنکه نتیجه این بازجوییها که چندین بار صورت گرفت (یعنی مارا به زندان میبردند ودر سلولهای انفرادی نگه میداشتند و بعد از چند وقت که زخمهایمان التیام پیدا کرده بود مجددا به شکنجه گاه میبردند) این رفت و آمد مدت 2 سال طول کشید البته هر بار بعد از پایان بازجویی ها ما را به دادگاه میبردند و قاضی سوالاتی میپرسید اگر کسی همان چیزهایی را بلغور میکرد که آنها میخواهند از شکنجه و دادگاه رفتن خلاص میشد هر بار تعدادی از ما کم میشدند و دفعه بعد تعداد کمتری به بازجویی میرفتیم تا اینکه یک نفر باقی ماند که هیچ اتهامی را نمیپذیرفت و آن من بودم برای بار دوم بود که مرا به تنهایی به شکنجه گاه میبردند که روز دوم بازجویی شخص مسنی که نظامی بود نزدم آمد وضعیت مرا که دید اشک در چشمانش حلقه زد ناخوآگاه منهم گریه ام گرفت او به من گفت اینها تو را میکشند به خودت رحم کن یک چیزی را گردن بگیر که نتوانند اعدامت کنند و فقط زندانی برایت بدهند  نمیدانم چرا ولی به اشکهایش باورش کردم وگفتم چه بگویم که اعدام نشوم من که با قانون آشنایی ندارم و او به من گفت که بگو معتاد بوده ای و... خلاصه اینکه توصیه این آقا را پذیرفتم و همان کردم که او گفته بود(اینکه من چه حکمی گرفتم و چه شد که آزاد شدم بماند که برای حفظ جانم لازم است سخنی نگویم) اما یارانم یازده نفرشان به جرم حمل ،خرید وفروش مواد مخدر و توضیع گسترده در سطح کشور بین جوانان ونوجوانان اعدام شدند. لازم است بگویم چند نفر از همین اعدام شدگان تا به این سن رسیده بودند غیر از یکی دو بار که با خانواده مسافرت رفته بودند دیگر هیچگاه از زادگاهشان خارج نشده بودند چگونه میتوانستند  مواد مخدررا در سطح کشور بین جوانان ونوجوانان توضیع کنند؟و.... و...و...و...

درابتدای نامه نوشته ام موقعیت فعلی را برای نوشتن این نامه مناسب دیدم دلیلش این است که میخواستم نامه را بخوانید و اگر اندکی وجدان برایتان باقی مانده  این هم به عذاب وجدانهای شما اضافه شود وخواب راحت را از شما بگیره البته من فکر میکنم که این چیزها روی شما  تاثیری نداره که اگر داشت تا حالا هزار بار خودت رو حلقه آویز میکردی بالاخره روزی خواهد رسید که ......نابود باد حکومت ظلم واستبداد                                  



|لينك ثابت| نوشته شده توسط در 1388/10/25 و ساعت 03:33 + نظر(0)